۱۳۹۳ بهمن ۲۲, چهارشنبه

از کهکشان تا شزم




اون قدیما، به وقت ما
یعنی تا ده سیزده سالگی ما بودیم بخاری‌های نفتی
خونه‌ها گله گشاد و باغ و باغ‌چه دار
در نتیجه همه‌ی خونه گرم نمی‌شد مگر
اتاق‌هایی که بخاری‌های دیواری داشت
و ما بچه های اون‌ زمان اهل بگیر و ببند و بنشین گوشه خونه نبودیم
سرده؟
خب دست‌ش درد نکنه،
چله کوچیکه داره می‌ره و چله بزرگه داره می‌آد
و ما بیشتر لباس می‌پوشیدیم
همون زمونی‌که زمستوناش چنان سرد بود که لباس‌های شسته روی بند یخ می‌زدن و با بچه‌های دایی جان
شمشیر بازی می‌کردیم
گلوله‌های ذغال‌ کنار انبار، یا کرسی‌های باحال بی‌بی
خلاصه که از وقت اومدیم به عصر رادیاتور و شوفاژ از گرما معمولن  لای پنجره اتاق‌م باز بود
و رخت تابستون زمستون یکی بود
همیشه رکابی و بهاری بود
تا رسیدیم به عصر یارانه و هدفمند شدیم
فیتله شوفاژ کشیده شد پایین و دوباره
تق تق
میل‌های بافتنی بازی‌چه‌ی دستامون شد

صبح داشتم حاضر می‌شدم برم بیرون
کلی ریز ریز روی هم پوشیدم که طاقت لباس کلفت و بافتنی ندارم
افتادم به‌یاد اون‌وقت‌ها
صدای تق‌تقه میل بافتنی دور کرسی و داستان شب و هزار یکشب رادیو
جانیدارل
یا سریال کهکشان و شزم

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...