۱۳۹۰ فروردین ۲۴, چهارشنبه

رسم اولادی




 

وقتی به پسه پشت برمی‌گردم می‌بینم
در تمام این بیست سال فقط تکرار کردم
همان چیزی را که ده سال پیش‌ترش جواب نداده بود
تره به تخمش می‌بره 
حسنی به باباش
و دوباره تنها شدم
انگار همیشه خواب بودم، 
هی از خواب پریدم و
دوباره خوابیدم
و ادامه‌ی کابوس
کی‌ می‌خواد این رویا بینی‌ه سراسر تمام بشه؟
من برده‌ی وابستگی‌ام و این یعنی
همه‌ی عمر هیچ غلطی نتونستم برای خودم بکنم
وابستگی در حد احمقانه به اولاد
اولادی که تنها حقیقت اکنونش مولود تو بودنه
نه فرزندی به سبک ما و عهد عتیق
از انواع متولدین موجی، این مملکت
باور کن
بچه‌هایی که زمان جنگ متولد شدن، همه از دم موجی‌اند
می‌گی نه؟
به اطرافت یه نگاه کن
زمان ما رسم اولادی این بود؟











کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...