۱۳۹۰ فروردین ۳۰, سه‌شنبه

پشت هیچستان


 

عشق و مذهب 
دو شوخی تلخی زندگی بود
توهمی که 
قدم به قدم مرا تا این‌جا رساند
همان نقطه که تو 
خودت را پشت هیچ‌ستانی می‌بینی 
هیچ‌ستانی که برخلاف باور سهراب
هیچ نیست و فقط هیچ هست
و هیچ جایی هم نیست
 و در آن هیچ وازه‌ای جاری نیست

خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...