۱۳۹۰ اردیبهشت ۶, سه‌شنبه

رنگین کمان هم، به اندازه




خدایی عجب، عصر و هوایی
این از اون هوا خوشگلاست که دلت براش ضعف می‌ره و
از ته دل می‌خوای، یکی بیاد و عاشقت بشه
یا تو عاشقش بشی
یه عصر رنگین کمونی که با یه قهوه‌ی شیرین و یک بیسکویت کرم‌دار
می‌تونه تبدیل به ضیافتی بشه برای عشاق
اما
اگر این عصر رنگین‌کمونی هر روز تکرار بشه
ان‌قدر که حس کنی نم کشیدی 
اون‌وقت می‌شه، هوایی مزخرف تر از لندن
وضعیتی که تقریبا ما در این ایام سال یا ماه شهریور در چلک داریم
هر روز از آسمون سیل می‌باره و 
 دیگه  ذوق‌زده نمی‌شیم
کسی هم کف و هورا نمی‌کشه و زیر لب غر می‌زنیم
بازم بارون می‌آد
اینه که همیشه همه چیز 
مثل بارون
در اعتدال خوبه
حتا مهرورزی و عشقولانه‌های جورا واجور



خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...