۱۳۸۷ دی ۹, دوشنبه

عروس، گلم




تا وقتی بچه‌ایم، عروس همه و برای انتخابت سر و دست می‌شکنن
می‌ری و می‌آی وعده به عروسی‌ت می‌گیرن وچپ و راست از وجنات نیکوت تعریف می‌شه
اما همچین که قدت به مجاورت خدا و به نردبون دزدا می‌رسه، کسی یادش نمی‌آد چند بار تو رو شیرینی خوردن و وقت حساب و کتابت رسیده

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...