۱۳۸۷ دی ۹, دوشنبه

عروس، گلم




تا وقتی بچه‌ایم، عروس همه و برای انتخابت سر و دست می‌شکنن
می‌ری و می‌آی وعده به عروسی‌ت می‌گیرن وچپ و راست از وجنات نیکوت تعریف می‌شه
اما همچین که قدت به مجاورت خدا و به نردبون دزدا می‌رسه، کسی یادش نمی‌آد چند بار تو رو شیرینی خوردن و وقت حساب و کتابت رسیده

خمین، کوه بوجه

 این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم.   کجای داستان‌یم؟ جادوجمبل؟     سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...