۱۳۸۷ دی ۹, دوشنبه

عروس، گلم




تا وقتی بچه‌ایم، عروس همه و برای انتخابت سر و دست می‌شکنن
می‌ری و می‌آی وعده به عروسی‌ت می‌گیرن وچپ و راست از وجنات نیکوت تعریف می‌شه
اما همچین که قدت به مجاورت خدا و به نردبون دزدا می‌رسه، کسی یادش نمی‌آد چند بار تو رو شیرینی خوردن و وقت حساب و کتابت رسیده

صندوق‌خونه‌ی نیاز

    وقتی یه چیزی می‌خواهی جلوی چشمته ولی نمی‌بینی   مثل وقتی میری سر صندوق قدیمی ، کلی خرت و پرت درونش روی هم فشرده کردی و هر تکه که بیرون م...