۱۳۸۷ آذر ۱۶, شنبه

بوسه





یادش بخیر. یه روز نمی‌دونم در کدام کانال تی‌وی از دستشون در رفته بود و دو تا لبی جلوی چشم این طفلان مظلوم گرفته شد
پرسیدم، چی شد؟
دایه جان قدسی که روحت شاد باد،
پیش‌دستی کردی و با لهجة کرمانشاهی گفت:
« به خانومه نفس مصنوعی داد»
خدا می‌دونه تا مدت‌ها از بوسیدن می‌ترسیدم و هنوز هم از بوسه بهم احساس خفگی دست می‌ده


کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...