۱۳۸۹ شهریور ۷, یکشنبه

تکلیف شب




عاقبت فهمیدم چیه این فارسی 1 در خونه‌های ما جا افتاد؟
اول که یک موج نرم و رنگین، عشق و آرامش و ویکتوریا اینا بود
ما جلد شدیم
حالام که دور افتاده دست لوکرسیا و ربکا و خنگ بازی مارگاریتا زده بالا
نگاه نمی‌کنم، اما
می‌شنوم و عصر که یادم می‌افته، امشب فلانی چی می‌شه؟
خیالم راحت می‌شه که خب برنامه‌ی ساعت هفت تا ده شبم معلومه و چیزی برای پیگیری هست
این‌طور کمتر ذهن درگیر این می‌شه که، حالا تا شب چه‌کار کنم؟
روز و خورشید تعریف‌ش پیداست
کار است و کار است و کار
اما تکلیف شب و تنهایی .....یه چی می‌شه؟
باور کن از اول‌ش نمی‌دونستم که آخرش قراره
این‌طوری بشه
زندگی شاهراهی پر از غافل‌گیری‌هاست


صندوق‌خونه‌ی نیاز

    وقتی یه چیزی می‌خواهی جلوی چشمته ولی نمی‌بینی   مثل وقتی میری سر صندوق قدیمی ، کلی خرت و پرت درونش روی هم فشرده کردی و هر تکه که بیرون م...