۱۳۸۹ مرداد ۱۵, جمعه

بخشش‌های ناممکن



همیشه به کسانی فکر می‌کنیم که به دلایلی نمی‌تونیم
ببخشیم
و این عدم توانایی در بخشش از جایی ریشه گرفته که ما درش باوری، خاطری، تعلقی چیزی روزی، داشتیم
ولی از شانس بد، سه شده
شاید
چون زیادی خیال‌مون راحت بوده که قراره همیشه همه‌چیز همین‌طوری بمونه، نمونده و ما شوک شدیم
این مدت خیلی دچار این ترک‌های خورده ریزه‌ی روحمم
بخشش‌های ناممکن
امروز از صبح با زنگ بی‌موقع کله‌ی سحری از خواب پریدم
سر درد داشتم ...
انواع تی‌ام و مراقبه و آرام‌بخش حتا استامینوفن هم فایده نداره
یه چیزی روی فرق سرم گیر کرده و انگار
باید مثل روح فرعون از کاسه‌ی سرم بزنه بیرون و یه سینوهه لازم دارم
بالاخره
فهمیدم؛ بیش از لیست نابخشوده‌های من
این منم که نیازمندم همه را ببخشم تا از سرم بیرون بزنن
و به گمانم که اولینش خود منم
این منم که بیش از هر کسی دیگر به بخشیده شدن نیاز داره


کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...