۱۳۸۹ مرداد ۱۹, سه‌شنبه

یکی از اون خوشبختا



بیا یه‌خورده بالا یا بیرون بریم
از خودمون ، از زمین،‌ بالا و بالاتر
بعد می‌بینی نقاط بسیاری مثل ستاره سوسو می‌زنه
اگه بخوای پیگیرش بشی
تیره و تاره
اگه یه خورده گوشت رو نزدیک ببری، می‌شنوی هر یک دارن می‌گن،
چرامن؟
من‌که ان‌قده خوبم؟
آخه چرا همیشه من؟
بعد می‌بینی
این من واژه‌ای است که کاملا نابه‌جا ادا می‌شه
مصیبت وقتی گروهی باشه شاید یکی به‌فکر راه فرار بیفته
مثل این‌که باور کنی خوشبختی فقط یک رویاست و تنها راه نجات
یافتن مسیری به جهانی تاز است
شاید جهانی که عده‌ای روز لحظه‌ای به آن فکر کرده بودند
اما اگه فکر کنی فقط تویی و برای خودت دل بسوزونی
همه‌ی عمر منتظر می‌مونی یکی از اون خوشبختا بیاد و نجاتت بده

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...