۱۳۸۹ مرداد ۲۳, شنبه

قائم به ذاتی



روزی نمی‌دونم چندصدتا ورودی از گوگل به جستجوی، قیامت، روح، عالم برزخ یا آخرالزمانی وارد کافه تلخ می‌شه
وقتی فکر می‌کنم فقط به یک جواب می‌رسم، ترس از پایان
پایان جهان یا پایان همه‌ی فرداها و آرزوها
در حالی‌که ما همین حالا و اکنون هم زندگی نمی‌کنیم
شاید این جهان را هرگز پایانی نباشه
اما بی‌شک حدیث انسان بر زمین همیشه به پایان می‌رسد
مرگ
مرگی که هر لحظه در کمین است و باور نداریم
نه‌که بشینیم صبح تا شب به مردن فکر کنیم و دچارر افسردگی بشیم
کاش به‌جای این همه زیستن در ترس‌ها، در آینده یا گذشته که همه حلقه‌های زنجیری‌ست که رفته یا نیامده؛
اما دست و پای ما را بسته
دمی در اکنون بنشینیم و شاهد باشیم. شاهد لحظه‌ی حال یا به قول از ما بهترون:
به قائم به ذاتی برسیم
ایستا و هوشیار و شاهد در لحظه‌ی حال که تنها حقیقت موجود است
لحظه‌ی اکنون که در آن خدا هم حضور دارد
خداوند نه در گذشته است و نه در آینده حضور دارد
خدا را باید در لحظه‌ی اکنون ملاقات کرد
در اینک، سکوت درون و هوشیاری روح الهی


کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...