۱۳۹۲ بهمن ۲۰, یکشنبه

هیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــچ



امروز به‌قدری واژگان، تند
تلخ
زشت
تیره و تار
ناامید کننده
شرم آور 
.................................. در ذهنم پرسه می‌زنه
تو گویی نشستم وسط محله‌ی ابلیس نابکار
کار از انواع رنگ چراغ برای روزها گذشته
کار از شکستن باورها گذشته
کار از رسم خوبی
هبه‌ی نیکویی و بخشش گذشته
گذشته
کار از مرزهای ذهنی منه آدم گذشته
کار از باورهای زشت پشت سر هم گذشته
کار نمی‌دونم به کجا رسیده؟

بهتره امروز هیچ ننویسم

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...