۱۳۹۳ مرداد ۹, پنجشنبه

اوی، خالق




منه مخلوق
وقتی دارم کاری رو اجرا می‌کنم، خوشم. شنگول و منگول، هپه‌ی انگور
اما همین که تموم شد
تموم شده دیگه، دیگه چه‌کار کنم؟
و همین‌طور کار بعدی و بعدی که قبلی‌ترها رو حتا به راحتی می‌بخشم
مانند کارهای قدیمی‌م که دیگه این‌جا نیستن
این‌ها بسیار حقیر و در حیطه‌ی منه آدمه
چه‌طور می‌شه انتظار داشت که اون پروردگار عالم، همین‌طور از  لحظه‌ی باش و شدن ما
دست گذاشته باشه زیر چونه و سیل ما کنه که داریم سر کی رو کلاه می‌ذاریم؟
کی دروغ می‌گیم و ..... کل ماجرا؟
فقط او می‌دونه بعد از ما چنی دیگه خلقت داشته که ما درش گم باشیم

خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...