۱۳۹۳ تیر ۱۹, پنجشنبه

نقشه‌ی گنج



شماها چی می‌خواین از زندگی؟
تنها نباشید؟
یکی داری‌تون کنه؟
یکی شب سرش کنار سرتون باشه؟
یکی عاشقانه و در حد حسادت کشنده دوست‌تون داشته باشه؟
یکی از نگاه‌تون بفهمه چی در سر دوران داره؟
یکی که خستگی راه رفته رو ازتون بگیره؟
یکی که پشت‌تون باشه، قدم به قدم
هم‌دل‌تون باشه، دم به دم؟
خب این‌ها چه ربطی به مادیات داره؟
کجای این نیازها سر از کیسه‌ی کسی در می‌آره؟
منم که همین‌ها رو می‌خواستم
یه مونس و هم‌دم
سی چی تنها موندم؟
بدبختی از جایی شروع شد که ما نقشه‌ی گنج را گم کردیم

بخواه و بمان

  اهای، با یکی از شما هستم که می‌دانم این‌جا سرک می‌کشید   برای چندمین مرتبه خواب تو را دیدم   خواب این‌که در بستر بیماری هستی و چند خانم از...