۱۳۸۸ اسفند ۹, یکشنبه

شکرانه‌اش با من




نعمتش از شما
شکرانه‌اش با من
بالاخره خدا بخواد این مراسم رسیتال تموم شد
با این‌که خیلی خسته‌ام، اما باید می‌گفتم
متشکرم از هر نیرویی که از من و این دخترا حمایت می‌کنه بی‌اون‌که کس و کاری داشته باشیم
زندگی متشکرم
فعلا برم خواب تا فردا کامل گزارش امروز را بدم
که خوب بود.
به قدر دل مادر من خوب بود
مثل تعبیر یک خواب خوش
یک خستگی طولانی و رسیدن به یک کافه بین راهی و خوردن یک لیوان چای
خلاصه که با حضور آقای شوهر سابق در نقش پدر و عیال مربوطه‌اش این روز اسم روزی کامل برای پریا گرفت
به همینا می‌گن زندگی
خوش‌های چند دقیقه و ساعتی
دنبال معجزه و هیجانات غیرقابل تصور نباش که هیچ خبری نیست

خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...