از جمله اقدامات مفید صبح امروز
خوردن صبحانه بود
کاری که به جز زمانی که شمالم و میهمان دارم ممکن نیست
یعنی از بچگی یهکاری باهام شده که عادت خوردن صبحانه از سرم افتاده
امروز که با برنامه از بستر کندم
دلم صبحانه خواست
یعنی دروغ چرا؟
صبحانه رو فقط باید صبح اول وقت خورد که هنوز آفتاب پهن نشده
اینهم لابد به زمان کودکی است که هنوز هوا تاریک بود سوار سرویس میشدیم
الداستان که به قید دو فوریت من بودم و نون و کره همراه حلوا ارده
باز هم به سبک کودکی
فقط چای جهان عطریش سلیقهی شخصی خودمه
نه بیبی جهان
تنها زنی که از خوابش میزد و بهمن صبحانه میداد
زمان دایه قدسی هم صبحانه بخور نبودم
شاید اصولن با صبحانه قهر کردم؟
از وقتی بیبی رفت
خلاصه که امروز سعی کردم دوستش داشته باشم و بعد احساس خفگی نکنم
من و گلهای ایوان و قدری صبحانهی کودکی
و تو بیاندیش به این که در این اتاق زاویه اگر خودم به خودم مهر نبخشم
چی میمونه ازم؟
گذشت روزگاری که حتمن یکی باید میبود تا بهخاطرش کاری انجام بشه
در اکنون شخص اول مملکت وجود خودم هستم با قدری نون
نان و نحوهی تهییهاش مهم نیست
مهم قصد من که میخواد به خودش تنها تنها احترام بگذاره