۱۳۹۴ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

سالی پر برکت و مینویی



زمانی که واحد بالایی خالی شد و اخوی رفت پایین
ماتم گرفتم که حالا بعدش یعنی چی؟
همون زمانی بود که شبانه روز با صدای استاد شهبازی زندگی می‌کردم و مشق 
ادمیت
همه رو می‌سپردم به روح هستی و حتم کرده بودم
هر چه پیش بیاد حتمن بهترین شکل رخ دادها خواهد بود
که زد و فرشته بانو بال زنون اومد و نشست روی بوم خونه‌مون
بعد درست و درمون یاد گرفتم که وقتی چیزی رو به قصدت؟
روح‌ت ؟
نظام هستی و .... اینا
یعنی تو برو در بهترین شکل چنان لحظات رو سپری کن
چنان که همه‌چیز شده و تو منتظر چیزی نیستی



ال‌قصه
هشت ده روز پیش‌، پیرو احوال‌پرسی از جناب همسرشان به گفتگو بودیم که نمی دونم چی بود و چی شد که من گفتم:
همین چند روز دیگه می‌شه هزار سال‌م
پرسید: 
تولدت شهریوره؟
- آره
و تمام شد و گذشت
در این مدت از صدای پای افراد خانواده از احوال حضرت پدر مطلع می‌شدم
که:
همه چیز آرومه
ظهری تماس گرفت و پرسوجو کرد : خونه‌ام؟
و بعد هم مطمئنم کرد کار داره و نمی‌تونه بیاد داخل و باید بره
یه کار دم دری
وقتی در رو باز کردم و این رو بهم داد
با تمام وجودم ذوق زده شدم
مگه من کی ام که تو این کنج خونه ، حتمن لازمم باشه
گل از هستی و زندگی بگیرم؟
به این شیوه‌ی زیبا
الهی شکر 
هنوز تا تاریخ‌ش مونده ولی آغاز بسیار خوبی بود
راستی
امسال از اول‌ش با رز سرخ و سیاه شروع شده و تا هنوز هم هست
شکر که همه‌ی لحظات زندگی دارای زبان و مفهوم کامل و خاص خودشه 
که فقط باید هوشیارانه لحظات را رصد کرد
درود به روح‌ت زندگی
درود به فرشته بانو
درود به خدا

خمین، کوه بوجه

 این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم.   کجای داستان‌یم؟ جادوجمبل؟     سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...