۱۳۹۴ تیر ۷, یکشنبه

کانون ادرک یا تونل زمان





چه می‌کنه این کانون ادراک
سی همین باید مرور کرد و هر چه رشته‌ی انرژی در زمان ریخته را برداشت
یعنی من باور دارم تونل زمان جایی در وجود ماست
و راه رسیدن‌ش چیزی نیست به‌جز کانون ادراک
یعنی همین‌که بر خاطره ای توجه می کنیم، گردش‌ش در زمان آغاز و ما به همان خاطره و در همان زمان می‌ریم
انگار خاک کل جاده بر تنم نشسته
انگار خستگی و وحشت همان وقایع دوباره سازی شد و من و 
بغضی سهمگین ، پس از این همه سال‌ها 
با این‌که مرورش کردم
اما همین یادآوری تصاویر گذشته و نوشتن‌ش بر این صفحه موجب شد
برم در حال هوای آن روزها
یه‌جور خستگی و حس درماندگی وجودم رو گرفته
بهتره برم دوشی بگیرم و این همه غبار خاطره را بشورم
تمام فامیل حتا خواهران گرام فکر می‌کنند چه بچه‌هاش خوش‌بختی بودیم
ما دو تا
زیرا مبنا مال است و ارث پدر
ولی آیا کس هرگز اندیشید که دو مقتول این ماجرا
ما بودیم؟ 
چه‌طور می شه نبود پدر را با مال و ثروت جایگزین کرد؟
کی خبر داره از دل ما؟
خواهری که بعد از سال ها هنوز چشم دیدن‌مان را نداره؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...