۱۳۸۷ بهمن ۲۴, پنجشنبه

عصر رویا



دهة هفتاد میلادی شکلم‌ طرح عشق می‌گرفت و مثل سرو از خودم بالا می‌رفتم
گونه‌های صورتی‌ام
داغ و برق زنانگی می‌یافت و
تازگی‌ام نقش شبنم داشت
عشق را در لایه‌لایه‌های وجودم یادمی‌گرفتم
و زندگی را
با عشق باور داشتیم

ما بچه‌های خوب، در خواب خوش رویای هفت سال فراوانی اول یوزارسیف مثل گربه‌نره زیر آفتاب داغ زمستون
کنار حوض، بی‌بی رویا می‌بافتیم
دنیا آروم بود
همه عاشق بودن
خبر تازه ویتنام بود
شکل و اندازه
هیپی‌ مد بود
عشق
صلح
خواب خوش شب
از همه بهتر عشق
فراوان بود
لاوـ‌استوری
ایی‌‌ـگلز
بی‌ جیز
برخورد نزدیک از نوع سوم
یادش بخیر! چه قیامتی به‌پا شد!!! سر فیلم، اسپیلبرگ
جدش نگهش داره به علی
نمی‌دونم چند سال داشتم؟
حوصله کلاس
از زمین سر رفته بود و به‌فکر ارتباط با جهان موازی افتاده بودیم
با چندتا چتر و چوب لباسی و یک رادیو دستی که من از انبار خانم‌والده به سرقت برده بودم
پیام‌های موازی می‌فرستادیم
زمین امن بود
ما هیجان می‌خواستیم
غلط نکنم تق همون پیام‌های هیجان انگیز بود که آخر یه‌وری دراومد
این‌جوری شد؟


کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...