
اگه بلد باشی، جمعه رو میشه بیشتر از تمام هفته با سکوت وخلوتش دوست داشت
در کوچه پسکوچههای غروبش تا پوست حال کرد
موزیک خوب
نور ملایم
پذیرا برای دریافت هر آنچه در راه است
باور زیبایی غروب جمعه
یهذرهچرخش باورها یا عادات
لیوان چای تازه دم احمد عطری، که روی میز کنار دستمه و
دوست داشتن و احترام به خود که همراه با صدای بم و دورگة بیلی هالیدی در مجموعة کارهای عهد فشفشه
چرخی در خانه و دیدن مواهبی که هستی به زندگیام روا داشته
شکرانة تکبهتک
نفسی میکشم
خنک، خنک، خنک
به خود میرسم
قشنگ، قشنگ، قشنگ
عودی در مجمه برنجی کنار اتاق زیر، فانوس زرینی که
معبد تن، من است
و در آن
روغن عشق میریزم ، غروب جمعه را به یمن عشق
عطرآگین و مهربان
جشن میگیرم