۱۳۸۷ اسفند ۱۰, شنبه

...........


انقدر بغض دارم
اون‌قدر حرف برای گفتن دارم
که اگه شروع کنم.....................
بهتره هیچی نگم
آخه شما چه رفقایی هستید که این مواقع نمی‌تونید کاری بکنید؟
من به کجا و کی پناهنده بشم؟

صندوق‌خونه‌ی نیاز

    وقتی یه چیزی می‌خواهی جلوی چشمته ولی نمی‌بینی   مثل وقتی میری سر صندوق قدیمی ، کلی خرت و پرت درونش روی هم فشرده کردی و هر تکه که بیرون م...