۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۵, چهارشنبه

میترال عشق

پر از حس شکفتن و عشقه وجودم و بی‌قراری و دلهره‌های دائمی که قلبم رو به درد می‌آره
تاوان کدامین عشق ناتمام و به‌جا مانده از زندگی‌های دیرین است که اینچنین می‌شکنم
بر خود می‌لرزم و هراس عشق خواب از شبم گرفته
چه حال غریبی‌ست نازنینم؟
کجایی که همچنان در راه موندی نازنینم


کار از بغل و عشق و دلم می‌خواد گذشته.
شاید دریچه میترالم یه عیبی کرده و فکر می‌کنم، این درد عشقه؟
شاید فشارم زیادی افتاده فکر می‌کنم لرز هراس و دوری‌ست؟
شاید هپاتیتی چیزی گرفتم مجموعه همه‌اش تعبیر به عشق شده
خاک بر سر من که عمرم رو پی چیزی گذاشتم که شبیه هزار درد با و بی درمونه
خلایق هر چه لایق. تازه ادعای انالح........ ولش کن که آبرو ریزیش بیشتر از قوم فریدونه

خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...