۱۳۸۷ خرداد ۱۱, شنبه

مچاله


دوباره مدتی‌ست دنبال بهونه می‌گردم از میز فرار کنم
وسطش یادم می‌افته رز پیوندی رو امتحان کنم یا کبوتر چرا پرید و خودم رو بندازم توی بالکنی و در نهایت، ازخونه بیرون
حالا این چه اصراریه که حتما باید یه کاری انجام بشه، نمی‌دون
اما می‌فهمم کم می‌آرم و حوصله کار ندارم.
اما، اگر کار نکنم دیگه کی، منه مهم باشه؟
ای داد بیداد چقدر تنگمه



خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...