۱۳۸۸ مرداد ۱, پنجشنبه

آخ اگه بارون بزنه

























فکر کن توی این گرما این‌جا بودی
می‌تونه مثل خوردن روزه با یک لیوان آب خنک دوباره آدم رو زنده کنه
می‌تونه به‌قدر الهام ، قرآن به نبی، اُمی واسه من ، معجزه کنه
می‌تونه به حرمت حیات دوباره نیشم باز بشه
می‌تونه خاطرة تب داغ این ایام را بشوره و خرداد و تیرها را برای حتا شده چند روز از ذهنم جدا کنه
از خشم نسبت به پریا و خشم پریا از من
از تارهای سیاه، ظلمت
از تنهایی کشدار و طولانی، شده
از زوایای بی روح ، قربانی شده
از نگاه منتظر، پنجره چه‌قدر خسته‌ام
باید از این‌جا برم
شاید ذهنم از سیاهی بکنه
خداوندا تو بزرگی و تو آگاه
در دوراهی کج و بی‌ریخت، حقیقت و تردید
درگیرم
ما بین قضاوت
و
خطا گرفتارم
بین شناخت آدمیت از عشق
از مرگ و تولد
از دلیل ماندن بین این‌همه چرایی

بی‌قرارم
من همیشه
در فکر،
فرارم

صندوق‌خونه‌ی نیاز

    وقتی یه چیزی می‌خواهی جلوی چشمته ولی نمی‌بینی   مثل وقتی میری سر صندوق قدیمی ، کلی خرت و پرت درونش روی هم فشرده کردی و هر تکه که بیرون م...