۱۳۸۸ تیر ۲۲, دوشنبه
.............
اگه یه روز از خواب بیدار بشی و ببینی همه چیز یه جورایی عوض شده که ترجیح میدی یا فکر کنی؛
مردی و اون دنیا چشم باز کردی و یا به جن و چراغ جادو با هم رسیدی
میشه فکر کردم همیشه همه اینها بوده و تو نمیدیدی
یا نمیشه هیچ مدل اینا که گفتم را باور کرد
اما همه بدون استثنا هر روز به همین امید صبح را شب میکنیم
به امید معجزات بزرگ بزرگ. گو اینکه عصر معجزه ور افتاده. اما ذهن انسان همیشه برای پذیرش آزاده
اما توجه داشته باش
پذیرش هر آنچه که بهش امید میده که زنده بمونه
شاید اگر هر یک از اول میدونستیم قرار نیست تا آخر هیچ معجزی بکنیم این ویزای ترانزیت نکبتی دیار، ابلیس را نمیگرفتیم
باور کن. فقط واسهمون مونده اسم بد نومیش
تکون میخوری میگن نفس نکش که داری راه کج میری
الحمداله رب العالمین که همه راه ها هم از بد روزگار به سمت کج میره
پس این همه نوبه به نوبه و را براه ما تاوان چی را داریم میدیم؟
نه زمینش بهشتی بود و نه زندگیش بهاری
نه دلخوشیش دلخوشی بود و نه معجزاتش حقیقی
خدایا پس برای چی منو آفریدی؟
تازه اینا فقط غر غره نبود عشقم بود
من که هنوز چیزی نگفتم از چیزهای دیگری که بهم ندادی و یا هی دادی و هی گرفتی
کمایی سخت دردناک
چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟ یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟ خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...
