۱۳۸۸ تیر ۳۰, سه‌شنبه

چه هوای خنکی



گرما امونم رو بریده
حتا دیدن نسترن‌ها یا امین الدولة پر از گل، حالم رو جا نمی‌آره
هم نبود آرامش و خالیه یار، و هم گرمای، بی‌سازش و رخت و انتظار
تنها جایی که برات می‌ذاره پناه بردن به تجسمی سبز و خنک و بی‌صداست
البته شنیدن این صدای آب خالی از لطف که چه عرض کنم، کم از معجز نخواهد داشت
خداوندا چنین رویای خنکی را در داغی این تابستان از ما دریغ مدار
که آه
گرما در حد بیقراری، مرگ است در انزوای این سکوت، خانگی

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...