۱۳۸۸ مرداد ۳, شنبه

کجاست مادر، دلم تنگ است


دلم گرفته
دلم عجیب و غریب گرفته است
دلم می‌خواد سر به خیابون یا بیابون بزنم
کار من از نداشتن یار و تنهایی و زندگی تهی گذشته
کار من از فریاد و واویلا گذشته
کار من به ناامیدی سرد و یاس آور رسیده
به ناامیدی از هر چه حساب رسیده
دلم تنگ است
دلم بسیار هم تنگ است
دلم برای آروزهام
برای سادگی ها
برای دخترم بس تنگ است
دلم تنگ است
هوای گریه دارم
اشک ناز و غمزة هر آه بسیار است
دلم تنگ است برای نا امیدی ها
سیاهی ها نمیکوبد
دلم تنگ است
جهان
بی‌رنگ
بی‌رنگ است

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...