۱۳۸۹ دی ۱۵, چهارشنبه

یه جمع دوستانه


آخ گفتم میهمانی و دلم کباب شد
اون‌وقتا که رفیق باز بودم مدام در حال مراسم میهمانی و یه پا این‌جا بود
و پای دیگرم در کرج که خانه و پاتوق دوستان اون‌جا بود
الان یادم افتاد از این من تا اون من 
چه‌قدر فاصله افتاد
دلم یه جمع دوستانه خواست
تا نیمه شب، دم صبح
فال حافظ
حرف‌های شیرین،
انار آخر شب 
باقالی دم صبح
میدون دربند و 
تیک تیک لرزون زیر برف 


کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...