۱۳۸۹ دی ۱۱, شنبه

عصر حجر


یادش بخیر
دوشنبه‌های بچگی‌ها 
عصر حجر می‌داد
فرد می‌دوید و فریاد می‌زد
ویلماااااااااااااا و من از خنده غش می‌کردم
حالا با یک من عسل هم خورده نمی‌شم
که هیچی
خنده‌ام هم نمی‌گیره
مگر گاهی ملیح و مشکوک به پوز خند

یکی می‌مرد ز درد بی نوایی

    پیدا نیست چی در آب دیار کفر ریختن که بچه‌ها وقتی یک مدت می‌مانند چپ می‌کنند؟!   یعنی از وقتی رفت منتظر بودم شبانه روز در بار و این جور ج...