۱۳۸۹ دی ۱۱, شنبه

جونم واسه‌ات بگه




عجب عصر توپ و باحالی
مثل عصرهای بچگی
پر از دل زنده‌ای
پر از حس خوب، آینده
.
.
صبر کن
برم لیوان چای تازه دم احمد عطری را بیارم
تا 
جونم واسه‌ات بگه

یکی می‌مرد ز درد بی نوایی

    پیدا نیست چی در آب دیار کفر ریختن که بچه‌ها وقتی یک مدت می‌مانند چپ می‌کنند؟!   یعنی از وقتی رفت منتظر بودم شبانه روز در بار و این جور ج...