۱۳۸۹ دی ۱۷, جمعه

جمعه‌ای تمام رنگ

به این می‌گن
یه جمعه‌ی خوب و رضایت‌ بخش
از صبح که به انواع امورات خانه داری و گل‌داری و مطبخ به نحو احسن رسیدگی و 
غروبه بعد از نمازش با زلال موسیقی و شبش هم به شام مخصوی و دود عود
خدا رو شکر
پس چی ؟
نه که منتظری در این زمونه ی همه باهم قهر و یه‌وری
بیست تا مهمون هم راه انداختم
نه قربون
همون‌طور که شماها می‌آیید و یه جواب سلام خشک  خالی نمی‌دین
مام با خودمون جمعه‌ها رو جشن می‌گیریم
به هر حال هر یک از این جمعه‌ها سهم 
تک تک افراد خونه است و من که به اسم مامان حق ندارم اجازه بدم
جمعه‌ای به تلخی به پیش بره

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...