۱۳۹۳ دی ۲۵, پنجشنبه

توهم در حد جام جهانی



بالاخره اوني كه نبايد مي‌شد، شد

يعني در عين خونسردي و زماني كه گولم ماليده بود كه رفته پي كارش
و در حالي كه خيلي جدي و منطقي فكر مي‌كردم دارم با يك نفر حرفي از سر حساب مي‌زنم
حتم داشتم كه محترمانه است و جاي هيچ گله و شكايتي نيست
با انواع اسباب الحيل گولم ماليد و كاري كرد كه از ديشب دوباره به قتل خودم برخاستم
باور كن دوباره برگشتم به همون نقطه‌‌اي كه سال 90 زدم به جاده و قصد آزادي كردم
دوباره ترسيدم
ترس كه نه وحشتزده شدم
يعني درست همون‌جايي كه فكر مي‌كردم رفته و خودم هستم
يك گندي به تمام هيكل جناب شهبازي زدم
كه چرا مردم رو دچار توهم مي‌كني؟
چرا كاري كه من هزار سال پيش كردم و بابتش كلي تاوان دادم با مردم مي‌كني؟
چيزي كه نمي دوني بگو نمي دونم، چرا مردم رو به توهم مي‌كشي؟ و الی .................. داستان
یعنی از دیشب بال بال می‌زنم یه‌جور خودم رو حلق آویز کنم
که
به‌تو چه؟
دوست داری گوش بده
نداری؟ نده
اگر تو هزار ساله با کارلوس اجین شدی؟ به دیگرانی چه که اصلن نمی‌فهمن کارلوس چی گفته؟
و اگر تو فهم کردی شیخ‌خوان درست تر از همه می‌گه
فهمت رو برای خودت نگه دار چه کار با شهبازی داشتی آخه نکبت؟
خلاصه گندی زدم به عظمت خلقت
از خودم به کجا پناه ببرم؟
برگردیم دوباره به قصد ساحری که ما از دروس ابتدایی گذشتیم و فقط گیر می‌دیم به مردم
و دیگران هم حق دارن کاری کنند که باهاش حس بهتری دارن و اگر این جماعت با ایشان حال می‌کنند
به تو هیچ ربطی نداره که بعد از کلاس سوم باید چه گلی سر بگیرن
اصن به تو چه
همین‌که کار داری به دیگران یعنی هنوز آدم نشدی دیگه؟ پس لطفن خفه
این رو می‌فهمی؟
به تو هیچ ربطی نداره کی کجای عالم چی می‌گه؟
حالا من باید از خودم بترسم یا از دشمن توهمی بیرون از خودم؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...