۱۳۹۳ بهمن ۵, یکشنبه

خوشی پر از نفهمی



ای خدا من قربون برم هر چی جهله
ها په چی؟

هیچی مثل این جهل زندگی رو دوست داشتنی نمی‌کنه 
بچه بودیم پر از جهل، دنیا قشنگ و مهربون بود و کافی بود، درها باز بشه و ما بزنیم بیرون
بعدها هم انواع جهل تا جهل مرکب کلی سرمون رو گرم می‌کرد
کلی‌هم شاد و دل‌خوش بودیم و دنیا هم‌چنان امن بود
کارها با دوتا گره به یه ضریح حل می‌شد، یا نه با یک شمع
و همه چیز حامل نشونه‌های بسیار بود و باز ما با همه‌ی اون‌ها کلی خوش بودیم
باور کن
این نشانه‌ها چنان دقیق و صحیح بود که واقعن باورش داشتم
مثلن
دیروز رفتم خرید، دست بردم و یک خیار برداشتم دو قلو از آب دراومد
خندیدم و توی دل گفتم:
خدا رو شکر دیگه بنا نیست زاد و ولد کنیم، گرنه که خیار نشونه‌ی فرزند دوقلو می‌شد
بعد به پسرک گفتم برام گوجه بکش و تا آخر خرید و برگشتم خونه
وقتی میوه‌ها رو در یخچال می‌ذاشتم با یک گوجه فرنگی دو قلو مواجه شدم
و این دیگه مانند جختی که از پی صبر می‌آمد، تائیدی بود بر از راه رسیدن اون نیمه‌ی کیهانی گمشده
و می‌شد بابت این همه نشونه، جشنی بزرگ برپا کرد
و به همین سادگی وجودم سراسر همه خوشبختی بود
خوشبختی پر از جهل، از ریشه‌ی جهل با فطرت جهل

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...