از قدیم یه چی گفتن:
هر چهقدر پول بدی آش میخوری
دست بردار از راحت طلبی
قصد کردم امسال عید، سنبل عیدی بدم
در نتیجه، گلدانهای پیاز سنبل به سف در ایوان، هر روز با من از رسیدن بهار و عید میگن
این یکی از همون ساحریهای زندگیست که من باهاش لحظهها رو نقش میکنم
به انتظار رسیدن اسفند و دیدن گلهای میداین شهر هم نه
یکسری رو زودتر در خاک نشاندم و توی خونه و در اتاق آفتابگیر
جوانههای سرش سبز کرده
باقی رو هم اولی دی ماه
و بیرون در ایوان سرک میکشند تا ببینند عید کی میآید؟
کار دیگرم هم کاشت پیاز زعفران، زنبق و نرگس هلندی بوده که نرگس ها الان حدود ده سانتی شدن
زعفرانها جوانههای نازکشان را به شوق آفتاب آزاد ساخته و زنبق ها خیلی کوچکند
احوال رزها هم خوب است و هنوز در ایوان و پشت پنجرهی اتاق هم ساناز پر گل است و هم رز سفید
خلاصه که به امید بهار بشینیم باید بهار بشه
نه تنها به انتظار که با شوق به استقبالش میرم
از هیچکجای آسمون دنیا هیچ معجزهای برای خوشحالی و رضایت ما بیرون نمیافته
ترجیح میدم من بهشت باشم
تا به انتظار بهشت باشم
