۱۳۸۵ بهمن ۱۸, چهارشنبه

منو عشق دیروز



به‌قول گلی« ایی خدانم واسه ایی‌که نه حوصله خودش سر بره نه حوصلهء ما و شیطون اینا. مارو با یه آدرس عبضی، از عشق با اردنگی از بهشت انداخت بیرون. حالام باهاس تا زنده‌ایم به ایی عشق و آدرس عبضیه فکر کنیم. تا دنبال خودمون نگردیم؟ شایدم واسه ایی که بتونیم اینجا بمونیم و دلمون بهشت نخواد» واقعا که خدا همه را جمیعا گشت به راه راست هدایت‌ کنه
بعد از آخرین باری که هوای زندگیم عشقولانه شد. انقدر زار زدم که چشمم، عفونت کرد. حالا بعد از خداد سال که از بابت این چشم نازنین از کار و زندگی افتادم، باید برم اتاق عمل
عجب داستانی است این عشق نه ازش چیزی فهمیدیم نه دنیا عوض شد. ولی از زندگی موندم
واقعا که خدا یه عقلی بده یا به کل شفام بده
نفهمیدیم کی اومد و کی رفت؟ اما همچنان تاوان دمی آسودگی را باید داد. این همهء ارزش بودن ما ست؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...