۱۳۸۵ اسفند ۷, دوشنبه

این من




گاهی کارهایی ازم سرمی‌زنه که خودم می‌مونم حیرون که، اه!
 یعنی من توان انجام این‌کار رو هم داشتم؟
بعد دلم شور می‌افته که وای زمان داره زود می‌گذره و من

 هنوز خودم را نمی‌شناسم.
 در حالی‌که اسیر رویاهای دیگرون هستم
چطور می‌تونم دنیا یا خدا را بشناسم یا

 بفهمم وقتی‌که خودم در دسترس ترین و دورترینم

خمین، کوه بوجه

 این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم.   کجای داستان‌یم؟ جادوجمبل؟     سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...