۱۳۸۵ اسفند ۷, دوشنبه

این من




گاهی کارهایی ازم سرمی‌زنه که خودم می‌مونم حیرون که، اه!
 یعنی من توان انجام این‌کار رو هم داشتم؟
بعد دلم شور می‌افته که وای زمان داره زود می‌گذره و من

 هنوز خودم را نمی‌شناسم.
 در حالی‌که اسیر رویاهای دیگرون هستم
چطور می‌تونم دنیا یا خدا را بشناسم یا

 بفهمم وقتی‌که خودم در دسترس ترین و دورترینم

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...