۱۳۸۵ اسفند ۵, شنبه

با کلاس‌ها

هم
این بانو قورمه سبزی‌های فامیل همه منو دعوا می‌کنند. می‌گن تو آبرو برای جماعت نسوان نذاشتی بسکه پشت سر این عشق سینه کوبیدی. اگه قسمتت بود و خدا می‌خواست، بخت همون بخت اول می‌شد. پیشونی که سیاه نوشتن با سفیداب سفید نمی‌شه
خلاصه به زبون خودمونی ، یکبار وقت داشتی شانست رو امتحان کنی. نتونستی؟ کوپنت باطل شد
وای من هستم، زنده و .... چطور بتونم خودم و تمام وجود زنانه‌ام را انکار کنم؟
خب همین می‌شه که انوشه انصاری دلش می‌خواد بره ماه تا پوز این‌ها رو بزنه.

الهی همه‌تون بی‌مرد بشید ببینم سر از کلاس بدن سازی و جراح پلاستیک در نمی‌آرید؟
مرگ خوبه برای همسایه.

اگه اون‌ها جسارت گفتن نداشتن، تو هم نگو. اگه نتونستن که بخوان، افت مرامه جلوشون در نیا
می‌شه به آتیش گفت چرا داغی؟
تازه ماشالله اوناس مقیم مرکز که پوز ما را هم زدن و به کوری چشم ما یک آقای شوهر دارند.

 یک مملی بوی ـ فرند
اسم ما بد در رفته که زیادی شعار می‌دیم و حرفش و می‌زنیم.اونها زیر زیرکی می‌کنند، دست زیاد نشه

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...