۱۳۸۵ بهمن ۱۹, پنجشنبه

جهان خنثی

اگر در جهل بمانیم، گویند جاهلیم . 
اگر دنباله‌اش را بگیریم از زندگی می‌مانیم
حال در این پریشانی افکار و برهم پاشی باورها به کدامین سو برای دمی آسایش پناه بریم که سخت آشفته‌مان کرده‌اند
دیدی؟
چه اوضاع و احوال غریب استی
این چند روزه؟
در تمام عمرم چنین فضای سنگینی تجربه نکرده‌ام. 

گویی همهء هستی به‌هم پیچیده و این کلاف سردرگم در ذهن من گشوده نمی‌شود
احساس عدم شناخت از حقیقت وجودی خودم و هستی آرامشم را گرفته. 

گو اینکه تا کنون هم که می‌انگاشتیم همه چیز می‌دانیم و خیلی زرنگیم، هیچ غلطی که به حسابمان بیاید نکردیم
اما امید به فردا همیشه راهم می‌برد. 

حال نه امیدی و نه منظر روشنی از بودباش خود ندارم
خدایا گر تو نباشی این تن خسته را به که بسپارم؟ ‌

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...