۱۳۸۵ بهمن ۱۶, دوشنبه

کمبود، ژنی



چه درونم تنهاست
يك چيز مي خوام بگم فقط جون مادرتون فردا برام نكنيد پيرهن عثمان
تا حالا شده دلت، بغل بخواد؟
بغل ! نه هر بغلي. يك بغل گرم ، مهربون، آشنا، امن، دوست داشتني، وسيع و فراخ كه براي همهء دنيا جا داشته باشه. بغلي كه به تو ميگه: « تو دوست داشتني هستی، ولي نه براي اتاق خوابم»
بغل كردني هستي، اما نه براي شهوتم
بغل كردني هستي، چون بغل من تنها جای تو رو داره
بغل كردني هستي چون، من به تو احتياج دارم؛ همان‌طور كه تو به او نياز داري
بغلی که گرم و دوست داشتنی باشه وعطرش همیشه در خاطرت بمونه.
فكر كن بتوني وقتی احساس تنهايي مي‌كني
بهش پناه ببري و از ياد ببري، عمری به وسعت زمان تنها بودی
حالا از همه اينها كه بگذريم. بدون اين بغل، نه برجي بالا ميره. نه اكتشافي انجام مي‌شه. نه شعري سروده و نه متني نوشته مي‌شه
بدون اون به سختي مي‌شه درك كرد، چرا زمين گرده ؟
چرا شب تاريك ؟
يا چرا زمان گاهي كش مياد و گاه كوتاه ؟
قبل از بيگ بنگ چه خبر بود و یا چرا این منارجنبون، می‌جنبه؟
يا اینکه خدا كي، سر شيطون كلاه گذاشت كه اون شاكي شد؟
در اولين فرصتی كه اين بغل امن و گره گشا را پيدا كنم. حتما سر در ميارم
چرا اين سر اون رو كلاه گذاشت. يا اصلا حوا به آدم گفت سيب و بخور يا آدم؟
آدم چرا سر لیلیت هوو آورد؟
حوا خبر داشت آدم زن داره؟
آیا نژاد مردها به پدر جدشان رفته که همه می‌پرند؟
فکر کردی کم مهمه؟
تازه فهمیدم اینها فطرتا خائن‌اند
مهمه شوخي نگير! تازه شايد بتونم راز عبور از زمان را با جاودان شدن در لحظات اوج عشق، درك كنم
اين بغل را دست کم نگیر که جادوش از سلیمان بیشتره. خدا را چه ديدي شايد اگر بود تا حالا صدبار جايزة ادبي نوبل رو گرفته بودم؟
حالا هر كي اين بغل رو داره، سفت نگهش داره كه از دستش نده. اونايي هم كه ندارن : « اگه تا حالا نتونستي داشته باشي .كمي از خودت كم كن و بيا پايين تر كه يكي اون پايين منتظره تا تو كه انقدر رفتي بالا از كنارش عبور كني» چون بي او نه صبح مي توني با نيش باز به روز سلام بدي ونه شب مي توني با دل خوش به خواب بري
مثل من

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...