۱۳۸۵ بهمن ۱۸, چهارشنبه

مالکیت




یک انباری کتاب، سی‌دی، کاست و فیلم ویدیویی دارم
نه. جان من صبر کن پز دروکنون نیست. الان عرض می‌کنم. این بیماری بزرگی است که زندگی منو فلج کرده. طلب مالکیت. همان واژه معروف یا همه‌اش یا اصلا هیچی
قدیم‌تر اگر" تی‌ـ وی " کلیپی مورد علاقه‌ام رو پخش می‌کرد. دو حالت داشت. یا سیستم وصل و آماده بود، که هم می‌دیدم و هم ضبط می‌کردم. گواینکه بعدا هیچ‌وقت نمی‌دیدمش. اماحس اینکه دارمش و هر موقع مهوس دیدنش بشم، مشکلی نیست. بهم آرامش می‌داد
و اگر سیستم آماده نبود، بلافاصله کانال را عوض می‌کردم. حالا که نمی‌تونم داشته باشمش اصلا نمی‌بینم که مبادا روزی مهوسش بشم و نباشه
فکر کن! حتی لذت یک‌بار دیدن تصویری که ممکنه برایم پیامی، نشانه‌ای حتی لذت سادهء، دیدن زیبایی داشته باشه را برخودم حرام می‌کردم
شاید از ترس همین‌هم تنها موندم؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...