۱۳۸۵ اسفند ۳, پنجشنبه

بنفش


نزدیک غروب یک پنج‌شنبه دیگه از سهم پنج‌شنبه‌های عمر من

آسمون حال عجیبی داره، خودش رو نقاشی کرده ولی چرا بنفش ؟ بین این همه گر گرفتگی صورتی تا قرمز و ارغوانی مایل به نیلی و شب ، چرا رنگ خنثی ؟

اینم بخش کامل کننده هستی است.
همه چیز باهم و در کنار هم معنا می‌ده و کامل می‌شه

خاک بگورم نکنه قرار باشه من از اینحلقه وحدت وجود جدا بمونم و آخرش هم پْخی نشم؟
 شاید بنفش خنثی هستی، من باشم؟ سرشار از سرخی عشق که نیلی تنهایی و شب، کبودش کرده

. اما، خوب است. همچنان آتش هست

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...