۱۳۸۹ آذر ۴, پنجشنبه

همه چیز، جز دردسر



آخرش نفهمیدیم، 
سر وته گناه و ثواب عشق، چند وجبه؟
از عصری که دندون لقش رو کندیم
گفتیم، هم‌چینام مال من نبود
فکر می‌کردم
  باید مثل همه عاشق بشم
و چون همه ادای عشق و عاشقی رو در می‌آوردن
ما به آدرس هر کی رفتیم
محکم خوردیم به آخر، یک کوچه‌ی بن بست
و 
فهمیدیم، فطرتا این‌کاره نیستیم
ولی از جایی که هنوز یه چیزایی، حتا یک موزیک خوب
باعث می‌شه فکر کنم، عشق یه جایی هست و باید دوباره دنبالش بگردم
و از جایی که به این تنهایی عادت کردم
چند آهنگ دیگه  گوش می‌کنم تا کانون ادراکم بره
یه جای دیگه، جز عشق



خمین، کوه بوجه

 این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم.   کجای داستان‌یم؟ جادوجمبل؟     سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...