۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۹, دوشنبه

اعتبار عاشقانه




دیشب یک جمله‌ی حکیمان شنیدم، ذهنم را به بازی گرفته
گفت: 
عشقی که مخفی بمونه، فاقد ارزشه
راستش شیخ حافظ هم همون‌سال‌ها این رو پرسیده بود
اونم از قرار به نتیجه نرسیده بود. 
منم نرسیدم.
 هنوزم  باهاش درگیرم
عشق گفتن می‌خواد، پرده دری، شوریدگی، دیوانگی
وگرنه عشق نمی‌شه
مگه نه که عشق یه‌جور ویروس و بیماریه؟
تازه این چه عشقیه که درش به فکر غرور و شخصیت باشی
اگه بفهمه و اونم دوستم نداشته باشه چی؟ حسابی ضایع می‌شم
اگه بگم و یکی بزنه زیر گوشم چی؟ 
وای.... خاک عالم برسرم
شایدم بگی و اونم عاشقت باشه؟ 
ولی ترجیح می‌دیم ساکت عبور کنیم
تا منه خط نیفته
 اگه ندونه تبدیل به مایا و تا ابد بت می‌مونه
 روزبه‌روز در ذهن بزگتر و به توهمات عاشقانه و هورمون متمایل خواهد شد
ونخواهی فهمید عاشق تصویر ذهنی‌شدی که از دیگری ساختی
نه حقیقت او
خلاصه که به‌قول دانگون، 
عشقی که پنهان بمونه، فاقد ارزش و اعتباره



کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...