۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۰, سه‌شنبه

تلخ واره‌ها


وای از روزی که یکی از اون اطلاعاتی که ذهن ایگنور کرده
یهویی فوران کنه و همه‌اش مو به مو و بی‌کم و کاست یادت بیاد
این‌موقع است که برخی از عمل‌کرد ذهنم رو دوست دارم
یعنی همون ایگنوریایی که 
اگه باشند، مستقیم آدم رو می‌بره به محله بد ابلیس
عصر خیلی اتفاق خوابم برد
  در جهنم هم  بیدار شدم
 در خواب تصاویری یادآوری شده بود که  یه خاطره‌ی محو و ناپایدار ازش یادم بود
ولی این‌که به یادت بیاد که عزیزترین عزیزانت 
تونستند گاهی چه زشت
چه نفرت انگیز
چه حقارت‌آمیز
باهات رفتار کنند
وسط جهنمی
وقت تصادف در یک شب نیمه بیهوش، مجموعه اطلاعات ناخوش‌آیند پشت سر مرور و
یک‌باره پاک شد
بعد از اونم دیگه رسیده بودم به مبحث ذهن و عمل‌کرد موزیانه‌اش 
خودم اختیاری ناخوش‌آیندهایی که می‌شد پاک می‌کنم
اما وای از روزی که همه‌اش با هم هجوم بیارند و از شونه‌ات پایین نیان
مثل حال الانم

گاهی آرزو دارم، آلزایمر بگیرم






کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...