۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۸, چهارشنبه

آستیگمات رو به آب مروارید







فکر کن
مطمئنم چشم دل و دنیام هم این‌قدر ضعیف شده که همه شوق و انگیزه‌ام را به همه چیز از دست دادم
کاش اینم می‌شد با مراجعه به طبیب و دواچش نسخه پیچی کرد و دوباره به زندگی برگشت
یکی از دوستان قدیمی دیروز سعی داشت به هر ترفنر ممکن
منوبرای دیدن فیلم از خونه بکشه بیرون
آخر مکالمه گفت:
این‌طوری پیش بری یکی یکی فیوض‌هات خاموش می‌شه
ان‌گار که همون لحظه سر خوردم به درونم و دیدم
تاریکی مطلق است
هیچ نوری نیست
همه را از دم به میمنت و مبارکی خاموش کردم
حالا چه‌طور باید نمره عینک دلم رو بفهمم؟







خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...