۱۳۸۵ مهر ۸, شنبه

اتوپیا

همه ما در زندگی از بچگی شروع کردیم به ساختن یک اتوپیا ، ما رشد کردیم و اتوپیا‌هم با ما رشد کرد . گاهی هم رشد نکرد و ساده و کودکاته موند
معمولا به جهت خلاف مسیر می‌ریم و از راه باز می‌مونیم
گاهی اراده محکمی ما رو به اون اتوپیا یا مدینه فاضله می‌چسبونه و در طی مسیر هدف مشخصه
بعضی‌هام اون رو قاب می‌کنند و همه‌جا با خود می‌برند ؛ فقط قاب می‌کنند . قدم بیشتری برای اون برنمی‌دارند
بعضی‌وقت‌ها هم بعد از رسیدن می‌فهمیم این همه سال به دنبال چیزی بودیم یا بارکش قاب‌عکسی بودیم که هیچ نفعی به زندگی ما نداده
خیلی‌ها به دنبالش کوچ کردند و بعضی هیچ‌کاری نکردند و هرگز هم نفهمیدند که ، هر انسانی اتوپیایی داره
این‌ها از همه خوشبخت‌ترند چون دنبال چیزی نمی‌گردند و هرآنچه را که لحظه حال می‌دهد ، پیشکشی است و به دیده منت دارند
بارها به نقطه‌ای رسیدم که مال من نبود و بیهوده انرژی تلف کردم
حالا منتظر به ماه خیره می‌شم و منتظر می‌مونم برای اون کسی که قراره زنگ اف ـ اف رو بزنه و بپرسه :ا
ا- ببخشید این بوی کیک از خونه شما میاد ؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...