۱۳۸۵ شهریور ۲۵, شنبه

عالیجناب من

یک خروار از تجربه و مورد خودم براش نوشتم
خود قدیمی رو از بایگانی کشیدم بیرون و سعی کردم بفهمه . می فهمم چی میگه , منم کشیدم هر کسی مدل خودش سختی را تجربه می کنه و شاید حتی در زندگی به نوعی با مرگ می رقصه
مال من از خودخواهیم بود
قصد داشتم بفهمه باید با خودش خلوت کنه و ببینه کجای کار گیر داره ؟
درستش کنه مسیرت عوض میشه
حالا واجب هم نیست تا دکترها گفتند , ما هم بمیریم ؟
باید مبارزه کرد. هیچ تجربه ای بی دلیل نیست
می خواستم بفهمه بعضی وقت ها ما هر چه می کشیم از منیت یا خودخواهی است
آخر سر برام نوشت
  فلانی
میگه : دست نیافتنی باش گفتم ! اوه , تا حالا با تلفن همراه , حرف میزدم و حالیم نبود ؟ !
طرف آنتن نمیداد

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...