۱۳۸۵ مهر ۱, شنبه

آخ یکی از دل ما گفت


نقل از , سید محمد ابطحی ۳۱شهريور ۱۳۸۵ تهدید جدی وزارت ارشاد

آورده اند که یک نفر با پهلوان محل دعوایش شد. قیافه ای گرفت و خیلی مقتدرانه به طرف او رفت تا گلاویز شود. وقتی نزدیک شد دید اگر دست از پا خطا کند سوت شده و در چشم به هم زدنی باید خود را در جائی پیدا کند که عرب آن نی معروفش را می اندازد. برای آن که کم نیاورد گفت اگر همین امروز دست از رفتارهای نامناسب بر نداری، دید نمیتواند تهدیدی کند، بلافاصله گفت پس کی دست خواهی برداشت؟!
حالا شده قصه ی مجوز کتاب وبلاگ من با وزارت ارشاد. قبلاً ۲
جلد کتاب که شش ماهه ی اول و دوم نوشته های سایتم بود را با اسم های "برای دلم" و "بی نقاب" منتشر کردم
تیراژ کتاب ها سه هزار تا بود و در مقایسه با تیراژ خوانندگان سایت اصلاً قابل مقایسه نبود. جلد سوم آن را که در آن قرار بود مطالب سایتم تا روز انتخاب آقای احمدی نژاد منتشر شود را هم با نام "تا بعد" آماده کردیم و برای اخذ مجوز ماههاست که به ارشاد داده ایم، اما جوابی نمی دهند. از انتشارات چالش به عنوان ناشر کتاب هم که سرمایه گذاری کرده شرمنده ام
به همین دلیل من هم با قدرت تمام به وزارت ارشاد اخطار می کنم اگر تا پایان این هفته مجوز انتشار کتاب "تا بعد" من را ندهید، پس کی می دهید؟!

با تشکر از خرسند ازدرک حال فعلی من نسبت به این اداره از ما بهترون که این لینک رو داده

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...