۱۳۸۵ شهریور ۱۲, یکشنبه

غروب دو نفره


واي اونها كه تهرونند مي دونند من چي ميگم
از اون عصرهاي عاشق كش
هوا حسابي ملس و دو نفره
خورشيد نارنجي اش رو پهن كرده و تو كم داري دست يكي رو بگيري و به سمت خورشيد رو به غروب بري
تو هر چه نزديك تر ميشي اون كوچكتر و تو بزرگتر
يا مي شد كنار اين گل و بوته ها يك نامه عاشقانه اي نوشت كه ويتامين عشق خونم شديدا كم شده
چي مي شد هر كي يكي رو داشت كه بتونه حتي با فاصله اي بسيار باهاش اين غروب رو نگاه كنه
حتما من چيزي رو از عشق هنوز ياد نگرفته ام كه سراغم نمياد
حيف اين هواي باحال نيست ؟
فكر نكني امروز خيلي بي كارم كه تند و تند مي نويسم . دارم دور از جون مثل چيز......... هم كار مي كنم
اما درونم آروم نداره نمي ذاره به كارم برسم
يك چيزي كمه
قطعا يك چيز كمه

ه

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...