همه چیز از یک کیلیک شروع میشه , یا اصلا نمیشه
اما از وقتی که بشه . وامصیبت ها اگه خراب شه
تو می مونی و حیرونی اینکه چی شد ؟
تو می مونی و حیرونی اینکه چی شد ؟
این همونی بود که انقدر دوستش داشتم ؟
شروع می کنی برسی مجدد خاطره ها
چیزی نمی کشه موارد بزرگ و مهمی رو با حیرت فراوان در سوی تاریک شخصیت و تصاویر قدیمی کشف می کنی
چیزی نمی کشه موارد بزرگ و مهمی رو با حیرت فراوان در سوی تاریک شخصیت و تصاویر قدیمی کشف می کنی
به خودت میای می بینی عاشق یک دیو یا غول بی شاخ و دم شده بودی , شاید زیادی بهش عادت کرده بودی نمی فهمیدی ؟
وارد برزخ می شی , از یک سو با تمام قوا برای آروم کردن خودت مجبوری موارد تاریک رو دربیاری بلکه آرومت کنه
سوی دیگه وارد رویا و خاطرات عاشقانه میشی و اشکت در میاد
!!!!! یک روز این وسط ها با یک تصویر جدید مواجه میشی
بالاخره مجبوری تصمیم بگیری
بالاخره مجبوری تصمیم بگیری
یا یادش به خیر خاطرات و تجربه ی خوبی بود
یا خواهی گفت : مرده شور ریختش رو ببرم همون بهتر که رفت , اصلا نشون به اون نشونی که اون روز اون صدا نشونه بود , تا جون سالم داری بردار و برو این هم برای
یا خواهی گفت : مرده شور ریختش رو ببرم همون بهتر که رفت , اصلا نشون به اون نشونی که اون روز اون صدا نشونه بود , تا جون سالم داری بردار و برو این هم برای
اینکه دلت نسوزه
با وحشت , تنفر و دلخوری راحت تر میشه فراموش کرد ؟
تو نمی تونی همیشه منتظر بمونی و آه بکشی
با وحشت , تنفر و دلخوری راحت تر میشه فراموش کرد ؟
تو نمی تونی همیشه منتظر بمونی و آه بکشی
زندگی رسم خوش آیندی است
که یک مرغ مهاجر دارد
دفتر رو می بندی و دفتر تازه با جلد رنگی و براقی که هنوز لب یکی از کاغذ هاش لوله نشده و تمام برگ هاش سفیده رو باز
می کنی و می نویسی
می کنی و می نویسی
به نام حضرت عشق
تا .....................
تا .....................
