۱۳۸۵ مهر ۲, یکشنبه

منم که بی زبون



داشتم می رفتم بخوابم گفتم لال از دنیا نرم یه چیزی گفته باشم .
شاید صبح از خواب پا نشم
بیا
امروز هم رفت و ما هی نق زدیم و کار کردیم دور از جون شما مثل چیز
نه اتفاقی افتاد نه ما تونستیم سر خودمون گول بمالیم . این روزها که انگار یکی دنبالش گذاشته و تند و تند می روند
ما داریم به کجا می ریم
به قول گلی : ا
همه اش تقصیر ایی زمینه واسته ای که ماه خورشید و نبینه هی میاد جلوش رو می گیره و اونم تند تر میدوه که روش و کم کنه 
اونوخت هی تند و تند شب میشه 
روز میشه 
عمرما هم تند تندی تموم میشه
یا زمین و یه جا ببندین که اینا بچسبن به هم و روزها هی نرن یا بیذارید مام بریم ببینیم این عشق که میگن چه مزه ائیه ؟
این رنگی نوشتم خواب از چشمم نپره





کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...